تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
عشرهء سابع بعد مائة و ألف خرقهء فنا پوشيد . از كلام اوست :
نصيب آسمان از سركشى شد بىقرارىها * زمين آرام‌ها دارد ز فيض خاكسارىها
* * *
هركه چون خورشيد بنمايد كمال خويش را * در جهان هر روز مىبيند زوال خويش را
* * *
توان شناخت غبارى كه از دلم برخاست * به صورت خط مشكين به روى يار نشست
* * *
جز بىخودى از نشئهء مى نيست تمنّا * از خويش تهى شو كه اياغى به از اين نيست

[ 400 ] [ محمّد قايم چاندپورى ]

شاعر فصاحت گنجور ، محمّد قايم ساكن چاندپور ، كه در زبان ريخته از شاگردان ميرزا سودا سر به شهرت افراشته و گاه‌گاه فكر شعر فارسى هم مىكرد . اوايل مائة ثالث عشر [ بعد ألف ] « 1 » به خلوتكدهء عدم قيام گرفت . از اوست :
آنان كه با حلاوت درد تو خو كنند * زخمى به دل زنند و نمك آرزو كنند
* * *
شب كه انداز هم‌آغوشى او ياد كنم * خويش را تنگ به بر گيرم و فرياد كنم
هامش
( 1 ) . به قياس افزوده شد .