با دوست رسيديم چو از خويش گذشتيم * از خويش گذشتن چه مبارك سفرى بود
[ 398 ] [ سيد عبد اللّه قابل بلگرامى ]
مجمع كمالات و فضائل ، سيّد عبد اللّه متخلّص به قابل ، كه از سادات بلگرام است ، در علوم معقول و منقول استعداد شايسته داشت و در اقسام سخن مهارت بايسته و به مقتضاى جوهر قابل در خوشنويسى هفت قلم بوده و در فنون سپاهىگرى و اكثر صنايع گوى سبقت ربوده . در رفاقت نوّاب مبارز الملك سربلند خان تونى به كمال عزّت و احترام به سر مىبرد و به خدمت عدالت لشكر مأمور بود و هرگاه كه سربلند خان به نظامهء صوبهء گجرات احمدآباد سر برافراخت ، سيّد به منصب صدارت صدرآراى حكومت گشت .
آخر الأمر در دار الخلافت شاهجهانآباد برخورد و به ابتلاى عارضهء استسقا از آنجا توجّه به وطن مألوف كرد ، و در سنهء اثنين و ثلاثين و مائة و ألف به وسعتآباد عدم منزل گزيد . اين بيت از كلامش به نظر رسيد :
مگر به سرمه اثر كرد ضعف طالع من * كه بىعصا نتواند به چشم يار رسيد
[ 399 ] [ محمّد پناه قابل كشميرى ]
پسنديدهء اقران و اماثل ، محمّد پناه ، متخلّص به قابل كه از خطّهء دلپذير كشمير است .
آثار قابليت از بشرهء او هويدا بود و لمعان لياقت از جبينش پيدا . در فكر سخن طبع خوشى داشت و از ميرزا بيدل وسين فنّ فوائد وافيه برداشت ، مدّتى با اعز خان ديده به عزّت به سر برد . آخر به ترك لباس پرداخته ، در شاهجهانآباد لاهور مىگذرانيد و در