تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
پرداخت و ذو الفقار خان با بهادر خان به حكم شاهزاده به قصد محاصره وقت شب به پاى آن حصن متين رسيده ، پا فشردند و از هر دو طرف نايرهء حرب اشتعال گرفت . اگرچه احشام قلعه به جانفشانى ثبات‌قدم ورزيدند ، لكن امرا و منصب‌داران پادشاهى از رهگذر بزدلى و نمك‌حرامى به راه دريچهء آب دريا برآمده ، داد حق‌گزارى و ناسپاسى دادند . اعليحضرت به ملاحظهء نامساعدت روزگار بار ديگر فاضل خان را فرستاده ، به خط خاص نوشت امرى كه ممتنع الوقوع و خلاف تصوّر بود ، جلوهء ظهور يافت . حالا چشم از حقوق ابوّت و تربيت نپوشيده ، به حفظ انتظام چندين‌ساله بكوشند . شاهزاده در جواب فرمان به عرض پرداخت كه : پيوسته بر صراط اطاعت و ارادت مستقيم بوده‌ام ، لكن به وقوع واقعه كه به مشيّت ايزدى جريان يافته ، متوهّم گشته ، جرأت آن نماند كه به ملازمت شتابم . اگر از راه مريدنوازى حراست مداخل و مخارج قلعه به مردم من قرار يابد ، به طمأنينت خاطر سعادت‌اندوز آستان‌بوسى شوم ؛ هرچند كه اين امر از عاقبت‌انديشى بعيد بود ، امّا به مقتضاى قضا و قدر اعليحضرت قبول ساخت ، شاهزاده سلطان محمّد فرزند اورنگ‌زيب با ذو الفقار خان به قلعه درآمده و ابواب به اختيار درآورده ، به اخراج مردم پادشاهى پرداخت . آن پادشاه دين‌پناه را مجبور محض ساختند ، و چون پس از فتح نمايان موكب عالمگيرى از اكبرآباد به جانب دار الخلافت شاه‌جهان‌آباد كوچيد ، بهادر خان به تعاقب داراشكوه كه به تهيّهء فراهمى اسباب محاربه به لاهور شتافته بود ، نقد رخصت به كف آورد و به كمال چستى و دليرى از آب دشوار گذار ستلج درگذشت . داراشكوه در لاهور هم ثبات‌قدم نورزيده ، روى آوارگى به طرف بهگر نهاد ، بهادر خان به اتّفاق خليل اللّه خان تا ملتان سررشتهء تعاقب از دست نداد و چون بار ديگر در اجمير صف‌آراى كارزار گشته ، سمت گجرات فرارى گشت . باز بهادر خان به معيّت راجه جينكهه به تعاقب آن شاهزادهء ناكام پاشنه‌كوب شتافت و چون آن آوارهء دشت كربت به ولايت كچهه رفت ، عزم بهگر نمود و از درياى سند عبور كرده ، به نظر سابقهء معرفت كه