[ 394 ] [ حاجى محمّد جان قدسى مشهدى ]
مشغوف نكتهسنجى و دقيقهرسى ، حاجى محمّد جان قدسى ، كه اصلش از مشهد مقدّس است . ذات قدسى صفاتش به كشف رموز سخن و حلّ دقايق اين فنّ منتخب زمانه بود و در نظمپردازى به طبع متين و ادابندى مضامين رنگين يگانه به ذهن ذكا و فكر رسا . در عالىطبعان عراق و خراسان سر به تفوّق مىافراخت . در آغاز شباب خاطر از وطن برداشته ، دل به عزيمت حرمين محترمين نهاد و بعد از سعادتاندوزى زيارت به گلگشت نزهتكدهء هند درافتاد و به رهنمونى طالع فيض حضورى شاه جهان پادشاه دريافت و به عنايات شاهى و نوازشات ظلّ الهى به خطاب ملكالشّعرايى مفتخر و مباهى گرديد و در جلدوى قصايد مدحيّه از صلات نمايان و انعامات بىكران كامران گشته . آخر كار در سنهء خمسين و ألف راه عالم بقا گرفت . طالب كليم تاريخ وفاتش در اين مصرع يافته : « دور از آن بلبل قدسى چمنم زندان شد » .
از اشعار آبدار اوست :
زود به كردم من بىصبر داغ خويش را * اوّلين شب مىكشد مفلس چراغ خويش را
* * *
هست حقّ نمكى بر منش از ديدهء شور * آنكه چشم بدش افكند به اين روز مرا
* * *
تا آب ديده خون نشود ، بر زمين مريز * در شيشه واگذار مى نارسيده را
* * *
در مجلسى كه احباب شرب مدام كردند * نوبت به ما چو افتاد ، آتش به جام كردند