تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
ز بيم دشمنيم ، اى رقيب ! فارغ باش * كه مهر او به دلم جاى كين كس نگذاشت
* * *
تا يافته‌ام وصل تو ، در كينهء خويشم * مشتاق همان حسرت ديرينهء خويشم
* * *
اى قدم ننهاده هرگز از دل تنگم برون * حيرتى دارم كه چون در هر دلى جا كرده‌اى ؟ !

[ 393 ] [ قاسم خان جوينى ]

صاحب طبع بلند و تلاش رنگين ، قاسم خان از اعيان جوين ، كه ناظمى است عالىمقام و شاعرى است شيرين‌كلام . نظم دلپذيرش گلدستهء گلشن فصاحت است و نثر بىنظيرش سلك جواهر معدن بلاغت . در عهد سلطنت جهانگير پادشاه به منصب تقرّب شاهى سر به اوج عزّت و اعتبار كشيد ، و چون منيجه بيگم ، منكوحهء او ، خواهر حقيقى نورجهان پادشاه بيگم بوده ، به ذريعهء آن يكى از امراى نامدار گرديد و به قاسم خان منيجه شهرت گرفت ؛ و اواخر عهد جهانگيرى به ايالت صوبهء اكبرآباد و حفاظت قلعهء آن ديار مأمور گشت ؛ و در اوايل سلطنت شاه جهان به منصب پنج‌هزارى و پنج هزار سوار و حكومت صوبهء بنگاله امتياز اندوخت ؛ و در سنهء اثنين و اربعين و ألف همان‌جا طبل رحلت از اين دار فانى كوفت . از كلام متين اوست :
اگر به هجر نمردم ، ز سخت‌جانى نيست * كه جان ز ضعف به لب نارسيده برمىگشت
* * *
مردم ز رشك چند ببينم كه جام مى * لب بر لبت گذارد و قالب تهى كند
* * *