نه اشك است اينكه گاه ديدنت از ديده مىريزد * نگه در ديدهام از شرم رويت آب مىگردد
* * *
دلكش بود به دولت بوى تو بوى گل * بلبل به شوق بوى تو آيد بهسوى گل
* * *
راه از هجوم گريه بر آواز بستهايم * خون خوردهايم تا ره غمّاز بستهايم
* * *
سررشتهء اميد گره بر گره فتاد * ازبس گسستهاى تو و ما باز بستهايم
* * *
ز بس شكسته دلم ، لب به شكوه وا نكنم * نمونهء جرس بىدلم ، صدا نكنم
* * *
چنان شدم ز جدايى كه بعد از اين هرگز * به خنده نيز لب از يكدگر جدا نكنم
ز آشنايى مردم چنان گريزانم * كه چشم بر رخ آيينه نيز وا نكنم
* * *
بعد از اين در عوض « 1 » اشك ، دل آيد بيرون * آب چون كم شود ، از چشمه گل آيد بيرون
غمش آيد پى دل بردن و در سينه نيافت * دزد از خانهء مفلس خجل آيد بيرون
* * *
بر زبان بادهنوشان پيچوتاب افكندهاى * زلف را گويا به مستى در شراب افكندهاى
هامش
( 1 ) . متن : عرض .