به چشم آذرى خويش در نمىآيى * تو را كه گفت تماشاى جويبار مكن
* * *
ز هول روزشمار ، آذرى ! چه مىترسى * تو كيستى كه در آن روز در شمار آيى
[ 15 ] [ اهلى خراسانى ]
باغبان گلستان رنگين بيانى ، سرآمد اهل كمال ، اهلى خراسانى كه متانت الفاظ از افكار دلپذيرش پيدا و سلامت معانى از اشعار بىنظيرش هويدا ، صاحب طبع تيز بوده و كلامش دردانگيز است . آخر كار در سنهء تسعمائه يا اوايل ألف در تبريز باد فنا غبار هستيش در ربود . از نتايج افكار اوست :
تا چو شمع افتاد در سر آتش سودا مرا * نيست بيم از كشتن و از سوختن پروا مرا
* * *
دو چشمم فرش آن منزل كه سازى جلوهگاه آنجا * به هرجا پا نهى خواهم كه گردم خاك راه آنجا
چه خوش بزميست رنگين مجلس جانان ، چه سود امّا * كه نتوان شد سفيد از شومى بخت سياه آنجا
نگردد سبز و خرّم تربتم گر صد بهار آيد * چنين سوزى كه من دارم كجا رويد گياه آنجا ؟
* * *
آنچنان گشتم ضعيف از غم كه گر دم مىزنم * مىدهم بر باد جسم همچو كاه خويش را