كردم به داغ عاشقى ، اى دل ! نشان تو را * كز من چو گم شوى ، بشناسم به آن تو را
* * *
به قدر طاعت خود هر دلى غمى دارد * دل من است كه اندوه عالمى دارد
[ 375 ] [ مولانا فصيحى هراتى ]
مجمع محاسن ذاتى و صفاتى ، مولانا فصيحى هراتى ، كه از سادات عظام آن ديار و شعراى نامدار بوده و خطّ شكسته درست مىنوشت . در بدايت حال به خدمت حسن خان بن حسين خان ، حاكم هرات ، كمال تقرّب و مصاحبت به هم رسانيد و در گلشن سخن نغمهسنج قصايد مدحيّه گرديد .
در آن روزها ورود حكيم شفايى به هرات صورت بست و در محفل حسن خان با ميرزا فصيحى اتّفاق ملاقات افتاد و در مشاعره آخر مكابره رو داد . شفايى از هرات برآمده ، به هجو فصيحى پرداخت و وى به كمال بلند ظرفى به جوابش التفات نساخت و در سنهء احدى و ثلاثين و ألف كه رايت دولت شاهعبّاس ماضى پرتوافكن سواد هرات گشته ، ميرزا فصيحى شرف باريابى دريافت و از صحبت رنگين منظور نظر شاه گرديد .
شاه به مصاحبتش گرفته ، به معيّت خود به عراق عجم و مازندران برد و به تربيت و ترقّى او مىپرداخت .
صاحب ديوان است و شاعر خوشبيان . در اوسط مائة حادى عشر به دار عقبى شتافت . اين بيت از كلام فصيح اوست :
خار ترم كه تازه ز باغم درودهاند * محروم بوستانم و مردود آتشم