[ 373 ] [ ملّا عبد الرزّاق فيّاض لاهيجى ] « 1 »
مرد كاتب و مرتاض ، ملّا عبد الرزّاق فيّاض ، كه اصلش از لاهنج است و در قم سكونت داشته ، و در تلامذهء حكيم صدراى شيرازى در علوم عقليّه و نقليّه از عالى دستگاهان ذى استعداد بوده ؛ و منصّف كتاب گوهر مراد است . سمند فكرش در ميدان سخن هم گرم عنانى داشت و طبع موزونش به مضامين تازه و تلاش رنگين لياقت خوشبيانى . ديوانش مشتمل بر اقسام نظم است و قصايد طولانى متعدّده در مدح حضرات ائمهء عظام ( ع ) و استاد خود حكيم صدراى شيرازى و استاد الاستاد مير باقر داماد ، و در توصيف شاه صفى صفوى و امراى آن روزگار دارد و در عشرهء خامس مائة حادى عشر رخت هستى بربست . [ از اوست ] « 2 » :
قسمت ما زين چمن بار تعلق بود و بس * سرو را نازم كه آزاد آمد و آزاد رفت
* * *
كه را دماغ كه از كوى يار برخيزد * نشستهايم كه از ما غبار برخيزد
[ 374 ] [ فصيحى تبريزى ]
صاحب كلام دلاويز ، فصيحى ساكن تبريز ، كه مرد عاشقپيشه بوده و به علوم رسمى هم مناسبتى شايسته داشت و خدمت و مصاحبت فقرا هم مىانگاشت . از اوست :
از سوز محبّت چه خبر اهل هوس را * اين آتش عشق است نسوزد همهكس را
* * *
هامش
( 1 ) . لاهيجى : لاهيجى .
( 2 ) . به قياس افزوده شد .