همين ز خاك فرح كامران نشد ، صائب ! * كه فيض هم به ظهورى از اين جناب رسيد
از ولايت به سياحت ممالك دكن درافتاد و به خدمت سلطان عبد اللّه قطب شاه والى حيدرآباد برخورد و نقد عزّت و اعتبار و ثروت بىشمار به كف آورد ؛ و اواخر مائة حادى عشر رحيل منزل عقبى گشت . از كلام فرحبخش اوست :
در هواى بادهء گلرنگ بىتابيم ما * سالها شد كز هواداران اين آبيم ما
* * *
از ره به بانگ هرزه درايان نمىروم * كى مىدهد فريب صداى جرس مرا
* * *
مغان كه دانهء انگور آب مىسازند * ستاره مىشكنند ، آفتاب مىسازند
[ 380 ] [ مير احمد فايق لاهورى ]
كاشف دقايق ، مير احمد فايق ، كه برادر اعيان مير جلال الدّين سيادت لاهورى است ، صاحب طبع بلند و تلاش ارجمند بود و در زمرهء منصبداران عالمگيرى امتياز داشت .
ديوانى از افكار خود يادگار گذاشت ؛ و اواخر مائة حادى عشر درگذشت . از اوست :
به زندگانى خود دايم از نفس لرزم * كه اين چراغ به راه نسيم مىسوزد
* * *
مرا آسوده دارد نيستىها از پريشانى * غبارم نيست بر جا آنقدر كز باد برخيزد
* * *
به آنكه تيغ خويش كشد بر فسان چرخ * با ابرويت هلال برابر نمىشود
* * *