با قامتش سرى است من تيرهبخت را * مانند هندويى كه پرستد درخت را
* * *
نماند گريه شب وصل بىقراران را * سهيل طلعت آن ماه برد باران را
* * *
تو ، اى كبوتر بام حرم ! چه مىدانى * طپيدن دل مرغان رشته بر پا را ؟
* * *
تنها نه سينهام ز تف اضطراب سوخت * در دل شكيب خون شد و در ديده خواب سوخت
* * *
آمد جنون و مغز خرد در سرم گداخت * غم در دلم گره شد و دل در برم گداخت
* * *
دل من در كف طفليست كه از بىخبرى * بلبلش مرده به كنج قفسى افتاده است
* * *
مرا به راه محبّت دو شكل افتاده است * كه خون گرفتهام و يار قاتل افتاده است
* * *
هركجا باغ عاشقى گل كرد * عقل را خار در جگر بشكست
* * *
اى خونگرفتگان ! همه بر تيغ سر نهيد * كآن طفل را سرى به تماشاى بسمل است
* * *
قربان آن تغافل و آن پرسشم كه دوش * فرياد من شنيدى و گفتى : فغان كيست ؟
* * *