اى چشم جهانبين مرا نور از تو ! * ايّام مرا ساخته مهجور از تو
دورى ز تو كرده است بيمار مرا * نزديك به مردن شدهام دور از تو
[ 371 ] [ شيخ ابو الفيض فيضى اكبرآبادى ]
كامل العيار بازار نقّادى ، شيخ ابو الفيض فيضى اكبرآبادى ، كه در اوايل « فيضى » تخلّص مىكرد ، آخر « فيّاضى » برگزيد . يكى از اسلافش از يمن به كسوت فقر و تجريد برآمده ، قدم همّت به طىّ معمورهء گيتى نهاد و در مائة تاسعة در قصبهء آمل من متعلّقات سيوستان درافتاد و در آنجا بار غربت از دوش افكنده ، به تأويل و توطّن پرداخت .
پس از آن در آغاز مائة عاشر جدّ شيخ عازم سياحت هندوستان گشته ، در بلدهء ناگور رخت اقامت انداخت و همانجا در سنهء حادى عشر و تسعمائه شيخ مبارك پدر شيخ زمزمهپرداز گلشن هستى گشته ، در ريعان شباب به گلگشت گجرات شتافت و به خدمت علماى آن ديار و مشايخ كبار بهرهاندوز فوائد كثيره گرديد و در سنهء خمسين و تسعمائه در دار الخلافت اكبرآباد رنگ سكونت ريخت و به درويشى و توكّل زندگانى مىكرد . در زمرهء فضلاى آن ديار به اشتهار درآمد ، بعضى او را به مهدويه نام مىنهادند و برخى به تشيّع نسبت مىدادند ؛ و در عهد محمّد اكبر پادشاه هم علماى عصر بر وى محضرها ساختند ، فأمّا پادشاه ملتفت بدان نشد ، و در سنهء احد و ألف به انقضاى ايّام موعود در لاهور درگذشت .
بالجمله ، شيخ فيضى در سنهء اربع و خمسين و تسعمائه در عرصهء گيتى فيض هستى دريافت و بعد فوز به سن رشد و تمييز در كمتر مدّتى به نيروى بازوى طبع بلند و فكر دقايق پسند معركهآراى كمالات گشت . لا سيّما در علوم ادبيّه و فنون حكمت دستگاهى تمام به هم رسانيد و در اقسام سخن به فصاحت و بلاغت ممتاز عصر و منتخب دهر