تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
به بويت صبحدم گريان به گلگشت چمن رفتم * نهادم روى بر روى گل و از خويشتن رفتم
* * *
دلى مىبايد و صبرى كه آرد تاب ديدارى * فغانى ! درد دل دارى ؟ تو باش اينجا كه من رفتم
* * *
مجلس عشق است ، كوته كن ، فغانى ! درد دل * اين حرارت جاى ديگر بر ، كه ما خود اخگريم

[ 368 ] [ سيّد محمّد فكرى مشهدى ]

سالك مسالك سخنورى ، سيّد محمّد متخلّص به فكرى ، كه از سادات عظام مشهد مقدّس است ، به سياحت هندوستان هم پرداخته و در انواع نظم بيشتر به رباعى فكر مىساخت . تا اينكه به « مير رباعى » شهرت گرفت . آخر الأمر در سنهء ثلث و سبعين و تسعمائه به دار عقبى شتافت . اين چند رباعى از اوست :
آن شوخ كه جا در دل ناشاد گرفت * مانند زمانه خو به بيداد گرفت آتش به جهان زدن ز آهم آموخت * خون ريختن از چشم ترم ياد گرفت
و له
چون گردش چرخ را مدارى نبود * در رفتن و ماندن اختيارى نبود خواهم كه چنان زيم كه از رفتن من * بر خاطر ماندگان غبارى نبود