جايزهء قصايد مدحيّه صلات نمايان يافت ؛ و بعد چندى به تحرير بهمننامه مأمور شده تا احوال آن پادشاه نوشته ، دستورى ولايت خواست . سلطان به آن راضى نگشته ، آخر به سعى شاهزاده شصت هزار روپيه و خلعت فاخره داده ، رخصت نمود . ليكن چونكه به هنگام وداع سلطان عهد گرفته بود كه بقيّت العمر به تكميل بهمننامه پردازد ، مادام حيات كه در خراسان بوده ، هر قدر كه مىنوشت به دار الخلافت دكن مىفرستاد . بعد فوز به ولايت مدّت سى سال به فراغ خاطر گذرانيد . آخر الأمر همانجا در سنهء ستّ و ستّين و ثمانمائه كيسهء عمرش كه هشتاد و دو پر شده بود ، تهى گرديد . بهمننامه تا داستان همايون پادشاه از شيخ آذرى است ، پس از آن ملّا نظرى و ملا سامعى و ديگر شعرا تا انقضاى عهد سلطنت بهمنيّه حالات سلاطين لاحق را به خير تحرير درآورده ، الحاق بهمننامهء شيخ آذرى گردانيده . شيخ ديوانى مشتمل بر قصايد و غزليّات و غيره دارد . اين چند بيت از كلام دلاويز اوست :
زنهار آذرى ز كجان راستى مجو * نتوان نمود راست درخت خميده را
* * *
جانى كه داشت كرد فداى تو آذرى * شرمنده از تو گشت كه جان دگر نداشت
* * *
دلا در گريه وصل يار درخواه * دعا هنگام باران مستجاب است
* * *
شديم پير به عصيان و چشم آن داريم * كه جرم ما به جوانان پارسا بخشند
غلام همّت آن عاشقان با كرمم * كه يك صواب ببينند و صد خطا بخشند
* * *
دل گوشهء ابروى تو را ديد و برآشفت * مجنون شود آشفته چو آيد سر ماهش
* * *