[ 360 ] [ سيّد غلام مصطفى بلگرامى ]
سيّاح ممالك خوشكلامى ، سيّد غلام مصطفى بلگرامى ، كه ذات شريفش به كسوت فقر آراسته بود و ظاهر حالش به لباس سپاسگرى پيراسته كه به آن شغل به كسب معاش لابدّى مىپرداخت و نقد عمر عزيز به سير و سياحت باخت و در هنگامى كه به سررشتهء ملازمت نوّاب مبارز الملك سربلند خان وارد شاهجهانآباد گشته ، به خدمت علّامهء عصر مير عبد الجليل بلگرامى سند مثنوى شريف كرد . در ايّامى كه نوّاب موصوف از پيشگاه پادشاهى به حكومت صوبهء گجرات احمدآباد امتياز اندوخته ، سيّد هم در ركاب شتافت و چون حكومت آنجا از عزل نوّاب به راجه دلى سنگهه ، مرزبان ماروار ، تفويض يافت و فيما بين راجه و نوّاب مخاصمت صورت بست ، در سواد احمدآباد جنگى شديد رو داد .
سيّد هم در آن معركه سنهء ثلث و اربعين و مائة و ألف به رتبهء شهادت فايز گشت . در انشاطرازى لياقت كافى و به نظمپردازى مهارت وافى داشت و از اقسام نظم ديوانى در رباعيات دارد . اين چند رباعى از آن است :
جز دوست هرآنچه هست انديشهء ما * چون شعلهء آتش است در بيشهء ما
ما جام شراب سخن اقرب زدهايم * يعنى همه اوست در رگ و ريشهء ما
و له
هان حال رجال را به بازى مطلب * ناساخته كار ، كارسازى مطلب
از آتش عشق تا نسوزى يك سر * توحيد حق از سخنطرازى مطلب
و له
هركس در خود بهار و باغى دارد * در كلبهء تاريخ يك چراغى دارد
تو غرّه مشو كه ماهى دريايى * غوك لب جويى هم دماغى دارد