به بزم دردمندان زار ناليدن هوس دارم * چو نى خواهم كه در فرياد باشم تا نفس دارم
* * *
سبزه رنگى به خط سبز مرا كرد اسير * دام همرنگ زمين بود ، گرفتار شدم
* * *
مىشود رشتهء عمرم كوتاه * معنى سال گره فهميدم
* * *
با دامن تر شدم به محشر * گفتند : در آفتاب بنشين
* * *
ممنون دست كوته خويشم كه پيشكش * بيرون نكرد سر ز گريبان آستين
* * *
مو گشت سپيد و ريخت دندان * در صبح شود ستاره پنهان
رباعى
اى جامهء فقر زيب پيرايهء تو ! * وى شاه و گدا توانگر از مايهء تو !
از خامهء صنع سر نزد نقش دو كون * تا صرف نشد سياهى سايهء تو
[ 359 ] [ محمّد اكرم غنيمت پنجابى ]
مغتنم عصر در نكتهيابى ، محمّد اكرم غنيمت پنجابى ، كه به طبع نقّاد داد خوشمقالى داده و به ذهن وقّاد بناى نازكخيالى نهاده . كلامش عنوان صحيفهء فصاحت است و اشعارش ديباچهء كتاب بلاغت . لا سيّما مثنوى او نيرنگ عشق كه سرتاسر داستانى است رنگين و يكقلم بيانى است نزاكتآگين ، شهرت تمام دارد و ديوانى مختصر هم از