و له
هركس خفاش آفتابش باشد * كى محو جمال بىنقابش باشد
زاهد طلب مقام تنزيه كند * غافل كه همان عين حجابش باشد
[ 361 ] [ مير غلام نبى بلگرامى ]
نقش نگين خوشكلامى ، مير غلام نبى بلگرامى ، كه همشيرهزادهء علّامهء عصر ، مير عبد الجليل است ، در سنهء احدى عشر و مائة و ألف جلوهپيراى عرصهء هستى گشته .
بعد اخذ سرمايهء شعور به ذهن و ذكا و طبع رسا كتب درسى عربى و فارسى به استعداد تمام به خدمت مير طفيل محمّد تحصيل نمود و در نظمپردازى سليقهء درست به هم رسانيد . لا سيّما ، در شعر هندى ممتاز عصر بوده و در فنّ موسيقى سازوبرگ مهارت شايسته فرا چنگ داشت و به اينهمه كمالات در ميدان شجاعت قدم دليرانه مىافشرد و اواخر عمر در زمرهء رفقاى نوّاب صفدر جنگ وزير درآمد ؛ و در محاربهاى كه نوّاب وزير را با افاغنه رو داد ، مير در معركه مفقود گشت كه اصلا سراغش پيدا نگرديد و اين واقعه در سنهء ثلث و ستّين و مائة و ألف به ظهور رسيده . اين دو بيت از افكار اوست :
آخر از تيرگى بخت نگين كام گرفت * كه ز لعل لب او بوسه به پيغام گرفت
* * *
خط ز زلف تو رخ به زور گرفت * جاى مار اين هجوم مور گرفت
[ 362 ] [ سيّد كريم اللّه غريب بلگرامى ]
صاحب كلام دلفريب ، سيّد كريم اللّه متخلّص به غريب ، كه اصلش از خطّهء بلگرام است ، در سنهء خمس و ثلاثين و مائة و ألف قدم به عرصهء هستى نهاد . بعد فوز به سنّ تمييز