به تحصيل علوم ضرورى گراييد و به حلقهء ارادت برادر بزرگ خود مير نوازش على درآمده و فيض تربيتها برداشته ، به روش اسلاف خود ثبات ورزيد . در فنون شعر و شاعرى هم طبع موزون و فكر رسا داشت ؛ و در سنهء تسع و ستّين و مائة و ألف رخت هستى از دار فنا برداشت . از كلام اوست :
كرد ياد نگه شوخ تو بيمار مرا * دارويى نيست بهجز شربت ديدار مرا
بسمل افتادهام از تيغ فراقش شايد * دل طپيدن برساند به در يار مرا
* * *
نمىدارم خيال همكلامى با لب لعلش * به گوش خويش نام خود شنيدن آرزو دارم
[ 363 ] [ سيد جلال الدّين غالب زيدپورى ]
دقيقهسنج رنگين مطالب ، سيّد جلال الدّين متخلّص به غالب ، كه اصلش از زيدپور من متعلّقات دارالحكومت لكهنو است ، مرد خوشخلق و رنگينمزاج بود و طريق نظم به كمال فصاحت مىپيمود . در علم طبّ مهارت شايسته داشت و ديوانى قريب هشت هزار بيت يادگار خود گذاشت . چندى در سركار نوّاب شجاع الدّوله بهادر ، ناظم صوبهء اود به سررشته نوكرى به خوبى به سر برد . آخر الأمر اواخر مائة ثانى عشر درگذشت . اين بيت از افكار پركارش به نظر درآمد :
به بزم توست نه صهباى ناب در مينا * پرى ز شرم تو گرديد آب در مينا
[ 364 ] [ مير غضنفر حسين بلگرامى ]
پلنگ بيشهء نغز كلامى ، مير غضنفر حسين بلگرامى ، كه از سادات واسطى است ، مرد