[ 350 ] [ ميرزا زين الدّين عشق ]
مرد با تمكين ، ميرزا زين الدّين ، كه « عشق » تخلّص مىكند ، اصلش از جام است ، در عمر هفتسالگى وارد هند گشته ، از خدمت شاه محمّد پناه قابل تربيت يافت و سرمايهء قابليّت فراهم آورد . صاحب اوصاف حميده و اخلاق پسنديده بود و طريق نظم به لطافت مىپيمود . اوايل مائة ثالث عشر پا به دامن عدم كشيد . اين بيت از اوست :
دى مىگذشت يار و رقيب از عقب رسيد * گفتم كه عمر مىرود و مرگ در قفاست
[ 351 ] [ اسحاق بيگ عذرى اصفهانى ]
آشفتهء خوشفكرى ، اسحاق بيگ عذرى ، كه برادر كهتر مؤلف تذكرهء آتشكده است ، مرد عشق پيشه بود و به سخن طرازى خوشانديشه . كلامش دردآگين و اشعارش رنگين . اوايل مائة ثالث عشر قباى هستى را چاك زد . از كلام عاشقانهء اوست :
نشد گر كارگر زخم تو ، اى بيدادگر ! ما را * مخور غم ، مىكشد خود حسرت زخم دگر ما را
* * *
شاد سازيد پس از مرگ دل زار مرا * بر سر تربتم آريد دلآزار مرا
* * *
به سينهام كه در آنجا غم تو جا نگذاشت * غم زمانه چو جايى نديد ، پا نگذاشت
* * *
گلى نشكفته بود از شاخسارى كز چمن رفتم * نرفته است از چمن مرغى به اين حسرت كه من رفتم