دلش به زخم دگر شايد آرزومند است * كه بسلم به طپيدن نمىشود آخر
رباعى
اى دل ! كردى چه كار ، ياد تو به خير * رفتى به تلاش يار ، ياد تو به خير
در حسرت ديدار كسى خاك شدى * اى بسمل انتظار ! ياد تو به خير
[ 346 ] [ مير عبد الولى عزلت سورتى ]
نكتهسنج بلندفطرت ، مير عبد الولى عزلت ، كه خلف سيّد سعد اللّه سلونى سورتى است ، صاحب طبع موزون و جامع كمالات و فنون بوده و در موسيقى هم به مهارت كما ينبغى يكتاى عصر بوده و به خوشآهنگى هوش از دلها مىربود و در مصوّرى نقش بالادستى بر جريده مانى و بهزاد مىبست . كتب درسى پيش والد ماجد خود گذرانيده و در معقولات هم استعداد بايسته به هم رسانيده ، از وطن مألوف سرى به سياحت دار الخلافت شاهجهانآباد كشيد و سالى چند در آنجا به سر برد و با سراج الدّين على خان آرزو همصحبتى داشت ، و از آنجا به بنگاله شتافت . آخر به حيدرآباد برخورد و به قريهاى كه امير الممالك بن نوّاب آصفجاه در مدد معاش او مقرّر ساخته ، اوقات به سر مىكرد . مرد خوشخلق و پسنديده اطوار بود ؛ و در سنهء تسع و ثمانين و مائة و ألف به خلوتكدهء عدم عزلت نمود . از كلام اوست :
ز فيض خاكسارى مذهب نقش قدم دارم * به فرقم هم كه پا زد ، جا دهم در چشم پايش را
* * *
شدم هرچند خاك راه ، مىرنجد نگار از من * نشيند بر دل او ، هر قدر خيزد غبار از من