سخن را آبوتاب از عشق دلسوزى چنان دارم * به گوش هركه مىافتد ، كم از گوهر نمىداند
* * *
بهر بر پا ساختن روز قيامت بر سرم * آفتاب روى يار و قامت چالاك بس
* * *
داغ دل از سينهء صد چاك عاشق خوش ببين * رخنهء ديوار بهر ديدن گلزار بس
* * *
سينه صد چاك و گل داغى به دل داريم ما * سير گلشن مىكنيم از رخنهء ديوار خويش
* * *
شمشير آه من سر خصمم كند جدا * آن بردوانيم كه به دست من است تيغ
* * *
در نسب هستم غلام شاه مردان على * كى برون دهرم كند از حلقهء مردانگى
[ 353 ] [ مسمّات عظمت سمرقندى ]
نوگل حديقهء ارجمندى ، مسمّات عظمت سمرقندى ، كه به طبع موزون با نازنينان سخن آشنايى داشت و به فكر رنگين در گلشن نظم با عنادل خوشتلاش همنوايى . اين بيت او به نظر رسيد :