دردا كه دل بيهده ناز از نفس افتاد * وقتى كه مرا چشم به فريادرس افتاد
* * *
كه هواى باغ دارد ، كه ز روى شوق بلبل * نظرى به جانب گل ، نظرى به راه دارد
* * *
فرصتى كو كه كنم فكر پرستارى دل ؟ * آخر عمر من و اوّل بيمارى دل
* * *
كى دل از مهر تو ، اى عهدشكن ! بردارم * كه دل از مهر تو برداشت كه من بردارم ؟
* * *
از مروّت دور نبود گر به خاكم بگذرى * روزگارى خاك بر سر كردهام در كوى تو
* * *
خوشم كه ذوق شكارم نرفت از دل تو * كه چند بار مرا بستى و رها كردى
رباعى
گردون كه گهى شاد كند ، گه غمناك * از محنت و رنج ما نمىدارد باك
بس گل كه به موسم بهاران در باغ * از خاك برآورد و فروريخت به خاك
و له
سوزى در دل ز دلفروزى دارم * رحمى ، رحمى ! كه طرفهسوزى دارم
مردم گويند كس به روز تو مباد * مىپندارند بىتو روزى دارم
و له
مىرفت به دست تيغ آن عهدشكن * رفتم ز پيش ، به گردن افكنده كفن
گفت : اين زحمت كه مىكشد ؟ گفتم : تو * گفت : اين منّت كه مىكشد ؟ گفتم : من
و له
اى ساقى گلچهرهء زيباى همه ! * وى سرو سهى قامت رعناى همه !