[ 342 ] [ هنرور خان عاقل شاهجهانآبادى ]
مقنّن قوانين سخن ايجادى ، هنرور خان عاقل شاهجهانآبادى ، كه عندليب طبع رسايش در گلستان سخن نغمهسنج خوشنوايى است و فكر فصاحت پيرايش در شهرستان اين فنّ مشغول نظمآرايى ، سالها به غازهء رفاقت نوّاب نظام الملك آصفجاه چهرهء حال را آرايش بخشيد و به مدّاحى او بهرهمند جمعيّت كامرانى گرديد .
اواخر عهد عالمگيرى كه نوّاب به صوبهدارى بيجاپور مأمور بود ، عاقل هم در ركاب سعادت بوده و بيشتر به مجلس مشاعره حاضر مىشد و در سال اوّل جلوس محمّد فرّخسير كه نوّاب به صوبهدارى اورنگآباد عزّ امتياز يافته ، از شاهجهانآباد متوجّه اورنگآباد گشت . عاقل نيز كمر به مرافقت بست و به داروغگى نوّاب كه به دار الخلافت شاهجهانآباد جمع مىشد ، ممتاز فرموده ، رخصت ساخت . آنجا رسيده ، بعد چندى در سنهء اوسط مائة ثانى عشر بساط هستى پيچيد . از كلام اوست :
چراغ خانهء آيينه روشن شد ز خاكستر * تو هم ، اى بىخبر ! يكبار آتش زن به سامانها
* * *
در آن گلشن كه رنگ جلوه ريزد خوشخرام من * زمين در خويشتن چون ريشه دزدد سرو موزون را
* * *
هيچكس ، يا رب ! اسير جذبهء الفت مباد * مرغ دستآموز در پرواز هم آزاد نيست
* * *
كدام تشنهجگر گرم جانفشانى بود * كه آب جدول شمشير در روانى بود