تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
به پيش آينهء بىغبار شمشيرش * نفس شمارى عاشق چه زندگانى بود
* * *
فيض آب ديده نتوان يافت در آب وضو * كاشكى زاهد به جاى ريش مژگان تر كند

[ 343 ] [ آقا محمّد عاشق اصفهانى ]

جليس بزم نكته‌دانى ، آقا محمّد عاشق اصفهانى ، كه متّصف به اوصاف حميده و متخلّق به اخلاق پسنديده بود ، اشعار آبدارش به فصاحت دمساز است و كلام لطافت انضمامش يك‌قلم سوز و گداز . صاحب فقر و فنا بوده و مقيم بساط انزوا . اوسط مائة ثانى عشر به دار جاودانى شتافت . اين چند بيت از كلام دردانگيز اوست :
گوش صيّاد ستم‌پيشهء بيگانهء ما * آشنا نيست به فرياد غريبانهء ما
* * *
به غلط ز دست دادم سر زلف يار خود را * كه نيازموده بودم دل بىقرار خود را
* * *
بر در هركس روم همچون منى را بار نيست * جز در ميخانه كآنجا هيچ‌كس هشيار نيست
* * *
امّيد نگاهى كه به‌سويم نفكندى * يك‌عمر مرا بر سر كوى تو نگه داشت
* * *
تحمّل چون توان كردن كه بر روى تماشايى * در گلزار بربندند و گلچين در چمن باشد
* * *