از عشق سرشته ايزد پاك * از روز ازل خمير اين خاك
هر لاله كزين ديار رويد * تخم دل داغدار رويد
سنبل به چمن بود به صد ناز * زنگى بچهء كمندانداز
از فيض هواى آن گلستان * سرسبز بود نفس چو ريحان
تا شد چمنش به ديده محسوس * شد پردهء چشم بال طاوس
تابستانش كه عيش يار است * چون گرمى عشق سازگار است
سرما چو در آن مقام آيد * عنقاى هوا به دام آيد
هر دود كه از جگر كند گل * افسرده شود چو شاخ سنبل
چون موسم برشگال « 1 » آيد * حسنش به حد كمال آيد
جولان سحاب شوخ طنّاز * چون خيل پرى بود به پرواز
درويش هوا بسى نفس سوخت * تا خرقهء رقعه رقعه بردوخت
وز نشئهء ذكر جهر شد مست * تسبيح هزار دانه در دست
[ 340 ] [ عبد الرّحيم عابد تورانى ]
مروّج كالاى سخندانى ، عبد الرّحيم عابد تورانى ، كه بيشتر در شاهجهانآباد به سر مىبرد ، صاحب ذوق و شوق بوده ، كلامش خالى از نزاكت نيست . از اوست :
از او ناز و عتاب و عشوه و نامهربانىها * ز من عجز و نياز و بندگىّ و جانفشانىها
به خون ديدهء عاشق كجا آلوده مىسازد * كف پايى كه از رنگ حنا دارد گرانىها ؟
* * *
هامش
( 1 ) . حاشيه : منظور موسم باريدن باران است .