كرد ، ميرزا طبع نقّاد در يك روز از تواريخ متعدّده به السنهء مختلفى به رقم درآورده ، به نظر شاهى گذرانيد و به صلهء خاطرخواه بهرهمند گرديد . من جمله آن تاريخى است كه از مشكل اصابع اختراع نمود و حقّا كه اين تاريخ مخصوص براى حضرت ايشان بود :
چو شه ابهام زير خنصر آورد * به ورد اسم اعظم در شماره
قلاع كفر شد مفتوح فى الحال * ز تيغ او عدد شد پارهپاره
ز انگشتان شه بر مدّ ابهام * برابر چار الف كردم نظاره
به عينه بود شكل سال هجرى * پى تاريخ تسخير ستاره
چنين تاريخ گفتن اختراع است * شد از عبد الجليل اين آشكاره
وفات ذات بابركاتش در سنهء ثمان و ثلاثين و مائة و ألف در شاهجهانآباد رو داد . نعش مباركش به بلگرام نقل كردند ، آنجا در محمود باغ مدفون گرديد . اين چند بيت از كلام لطيف اوست :
تا حسن تو را مشعل انوار به دست است * مه را همهشب كاسه گداوار به دست است
* * *
بهجز مژگان ندارد چشم بيمار تو غمخوارى * بلاگردانى برگشته مژگانت تماشا كن
رباعى
اولاد على خلاصهء ابرارند * چون والد خويش محرم اسرارند
تحليل مواد فاسد كفر كنند * در منفعت مزاج دين جدّوارند
من مثنوى امواج الخيال كه در تعريف بلگرام گفته :
آب و گل من كه فيض عام است * از خطّهء پاك بلگرام است
سبحان اللّه چه بلگرامى ! * كوثر مى و آفتاب جامى
خاكش گل نوبهار عشق است * آبش مى بىخمار عشق است