در جلوهگاه شمع رخت ره نمىدهند * اى كاش من به صورت پروانه مىشدم !
* * *
نمىآيد به هم آيينهء مژگانم از حيرت * همان چشمى كه بر روى تو حيران داشتم ، دارم
* * *
رفيق يارم ، امّا بىقرارم از سيهبختى * به رنگ سايه گاهى پيش و گاهى در قفا افتم
* * *
دل سبو ، داغ قدح ، اشك مى و غم ساقى * مطرب ناله ! بيا بزم شرابى دارم
* * *
در شب و صلى كه همصحبت به ماه خود شدم * از كمال رشك دشمن با نگاه خود شدم
* * *
هردم از شوخى مرو چون بوى گل بيرون ز بزم * اندكى بنشين ، تو را بسيار مىخواهد دلم
* * *
به صرم مى نگرم بر رخ تو ، مىترسم * كه اين شراب شود آخر و خمار كشم
* * *
نه خوش از صلح و نه آزردهدل از جنگ توام * كشتهء طرز نگاه شفقى رنگ توام
* * *