مرتبت متعالى . فكر بلندش به تلاش مضامين برجسته آشنا و طبع ارجمندش به كشف رموز و دقايق همنوا . اشعار آبدارش گلشن سخن را سيراب ساخته و نثر پركارش به آرايش كاشانهء انشا پرداخته . صاحب قدرتى كه در علوم عجيبه يكتاى عصر بود و والافكرتى كه در فنون غريبه ممتاز دهر ؛ فأمّا با اينهمه علوّ مرتبت هجو را بيشتر در كلام خود جا داده ، وقار طبعتا قدم از دايرهء ادب بيرون نهاده .
بالجمله ، در زمرهء ملازمين عالمگيرى درآمده عزّ امتياز اندوخت . وقتى جيغهء مرصّع در سركار زيب النّساء بيگم عالمگير پادشاه براى فروخت فرستاد ، چون به وصول وجه قيمتش تأخيرى رو داد ، اين رباعى نوشته ، به معرض عرض رسانيد :
از بندگيت سعادت اختر من * در خدمت تو عيان شده جوهر من
گر جيغه خريدنى است ، پس كو زر من ؟ * ور نيست خريدنى ، بزن بر سر من
بيگم پنج هزار روپيه با جيغه عنايت فرمود ؛ و در ايّامى كه بلدهء حيدرآباد به تسخير اولياى دولت قاهره درآمد ، در جلدوى قطعه تاريخ فتح كه به حضور شاهى گذرانيده ، به عنايت خلعت فاخره چهرهء اعتبار افروخت و بعد چندى به تقريب داروغگى باورچىخانه « 1 » از خطاب نعمت خانه سرمايهء كامرانى به هم رسانيد ؛ و اواخر عهد عالمگيرى به خطاب مقرّبخانى و داروغگى جواهرخانه محلّى به حلّى نوازشات پادشاهى گرديد و بعد انتقال عالمگير پادشاه و اورنگآراى بهادر شاه بهرهاندوز بارگاه پادشاهى گشته ، به خطاب دانشمندخانى سرفرازى يافت ، و به تحرير شاهنامه مأمور گشت ؛ لكن اجل رخصت به اتمام آن نداد و در سنهء احدى و عشرين و مائة و ألف قدم به سفر عقبى نهاد .
تصنيفاتش چه نظم و چه نثر داير و ساير عالم است . در ديباچهء ديوان خود نگاشته كه :
هامش
( 1 ) . حاشيه : آشپزخانه .