به اوايل حال به مناسبت شغل طبابت كه موروثى است « حكيم » تخلّص مىكردم ؛ آخر تصحيف « چكنم » به امتناع اختيار تخلّص « حكيم » پرداخته ، و به ايماى استاد خود نوّاب دانشمند خان « عالى » تخلّص نمودم . اين چند بيت از كلام متين اوست :
دست افسوس به هم سودم و شد سود مرا * صدف گوهر مقصود همين بود مرا
* * *
اگر به كوى تو قدرم نشد بلند ، چه غم ؟ * همين بس است كه شد نالهام بلند آنجا
گزند خصم شود حرز نيكبختان را * كه هست مردمك چشم بد سپند آنجا
* * *
چو يار محرم بزم شراب كرد مرا * نگاه گرم رقيبان كباب كرد مرا
گذاشت بر سر من نقطهاى ز داغ جنون * براى درد تو عشق انتخاب كرد مرا
به پشت آينه سيماب شد نهان ز سرم * چو شوق روى تو در اضطراب كرد مرا
* * *
شكوهء هجر ز غم گشته فراموش مرا * غنچهسان تنگدلى ساخته خاموش مرا
* * *
سير باغ تو بود بىتو ، كم از ماتم نيست * مىكند سايهء هر نخل سيهپوش مرا
* * *
ارباب نظر رخصت گفتار ندارند * مانع ز همين وجه شود سرمه صدا را
* * *
كسى ديوانه باشد كز سر كويش رود جايى * دل اينجا ، دولت اينجا ، مدّعا اينجا ، اميد اينجا
* * *