گفت : سر را بايدش از خاك ره كمتر شود * گفتمش : كمتر شمردم ، زين تن لاغر چه گفت ؟
گفت : جسم لاغرش را از غضب خواهيم سوخت * گفتمش : من سوختم ، در باب خاكستر چه گفت ؟
گفت : خاكستر چو گردد خواهمش بر باد داد * گفتمش : بر باد رفتم ، در حق محشر چه گفت ؟
گفت : در محشر به يكدم زندهاش خواهيم كرد * گفتمش : من زنده گرديدم ، ز خير و شر چه گفت ؟
گفت : خير و شر نباشد عاشقان را در حساب * گفتمش : اين هم حسابى ، با لب كوثر چه گفت ؟
گفت : با ما بر لب كوثر نشيند عاقبت * گفتمش : گر عاقبت اين است ، زين بهتر چه گفت ؟
گفت : ديگر نگذرد در خاطرش ياد عظيم * گفتمش : ديگر بگو ، گفتا : مگو ديگر چه گفت ؟
[ 336 ] [ ميرزا محمّد عالى شيرازى ]
عارج معارج بلند خيالى ، ميرزا محمّد متخلّص به عالى ، كه اصلش از شيراز است ، اسلافش در آن ديار در فنّ طبابت اشتهار داشتند . پدرش حكيم فتح الدّين وارد هندوستان گشته و ولادت ميرزا محمّد در عشرتكدهء هند جلوهء ظهور يافته . در ايّام خردسالى همراه پدر به شيراز شتافت و پس از تحصيل كمالات باز به هند برخورد . ميرزا به طبع نقّاد در جميع علوم و فنون شأنى عالى داشت و به ذهن وقّاد در مراتب نظم