عشق ابرى است كه از قالب خاكى جوشيد * حسن برقى است كه از خلوت جان پيدا شد
* * *
ناله هرجا اثر درد به پرواز دهد * چون صدايى كه ز جا خيزد و آواز دهد
* * *
آشيان گم كردهاى چون من گرفتارش مباد * سخت بىرحم است ، مىترسم كه آزادم كند
* * *
كدامين مست را امشب سر جنگ است با زاهد * كه مينا هم ز جوش مى زره زير قبا دارد
* * *
عشق از پرده برون آمد و آوازم داد * برد از هر دوجهان دور و به پروازم داد
* * *
وحشتم از دل هر ذرّه نمايان كردند * آنقدر جمع نمودم كه پريشان كردند
* * *
توبهها را نفس بازپسين دست رد است * بىخبر ! دير رسيدى ، در منزل بستند
* * *
بسكه بىرويت دل محفلنشينان تنگ بود * شمع در فانوس پنهان چون شرر در سنگ بود
* * *
مرا ترك طلب سرمايهء صاحب كلاهى شد * چو كشكول گدايى واژگون شد ، تاج شاهى شد
* * *