ز جوش باده درد تهنشين ، بالانشين گردد * ز موج خنده ترسم خط برون آيد از آن لبها
* * *
تو چون ساقى شدى درد تنك ظرفى نمىماند * به قدر بحر باشد وسعت آغوش ساحلها
* * *
دل گر شده افسرده ، نفس را اثرى هست * پنهان ته خاكستر گلخن شررى هست
* * *
در حصار امن دارد فيض بىبرگى مرا * ايمن از صيّاد مرغى بالوپر نگشوده است
* * *
كلك قضا نمونهء حسن تو ماه ساخت * چون كرد با رخ تو مقابل سياه ساخت
* * *
بىدرد وا نشد دل غفلت گرفتهام * قفلى كه زنگ بست ، شكستن كليد اوست
* * *
پرتوى از شمع رخسار تو تا در خانه داشت * ديدهء آيينه مژگان از پر پروانه داشت
* * *
شب كه از كيفيّت مى برق حسنش تاب داشت * از شكست رنگ گل صحن چمن مهتاب داشت
* * *
ذرّات جهان آينهء جلوهء نازند * يك صيد به صد دام شكار است ، ببينيد
* * *