تنها نه دلق خود به مى ناب شستهايم * ناموس صد قبيله به اين آب شستهايم
* * *
اى ساقى بلا ! ز شراب تو سوختيم * با آنكه آتشيم ، ز آب تو سوختيم
* * *
مستم ، دگر اين بىخودى از بوى كه دارم ؟ * ديوانگى از غمزهء جادوى كه دارم ؟
* * *
از در دوست چه گويم ، به چه عنوان رفتم ؟ * همه شوق آمده بودم ، همه حرمان رفتم
* * *
چون زخم تازهدوخته از خون لبالبم * اى واى اگر به شكوه شود آشنا لبم
* * *
گر كام دل به گريه ميسّر شود ز دوست * صدسال مىتوان به تمنّا گريستن
عرفى ! حريف ديدهء تر نيستى ، ولى * بسيار گريه آورد اين ناگريستن
* * *
بوستان پژمرده گردد از دل ناشاد من * ياسمين را خنده بر لب سوزد از فرياد من
رباعيات
عرفى ! همه فرياد و فغان آمدهام * پرشور به بازار جهان آمدهام
ناكام سياهبخت و دلريش و خراب * آنطور كه بايست ، چنان آمدهام
و له
اى زلف عروس شادمانى شب تو * آرايش بزم بىغمى مشرب تو
انباشته هجران ز نمك داغ دلم * امّا نه از آن نمك كه دارد لب تو
و له
عرفى ! دم نزع است و همان مستى تو * آخر به چه مايه بار بربستى تو