تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
ترقّى گرفت و بازار شعر و سخن وى گرمى پذيرفت . رفته‌رفته به سلك ملازمان خاصّ اكبرى منسلك گرديده ، مورد عنايات سلطانى گشت . از مرآة الخيال ، آورده كه چون ابو الفضل و فيضى نمىخواستند كه احدى از اهل كمال به بارگاه پادشاهى پيش آيد ، مذهب تشيّع عرفى معلوم بود ، به خاطر گذرانيدند كه الزامى داده او را از نظر شاهى اندازند . در روز اوّل ملازمت ابو الفضل از وى پرسيد كه : « در مذهب شما زاغ حلال است يا حرام ؟ » . عرفى به جواب ملتفت نشد . بعد از ساعتى فيضى پرسيد كه : « خوك در مذهب شما حلال است يا حرام ؟ » . باز التفات نساخت . در اين ضمن پادشاه متوجّه گشته ، فرمود : « چرا جواب نمىدهى ؟ » . به عرض رسانيد : « جواب اين ظاهر است و هركس مىداند كه هر دو گه مىخورند » ، يعنى زاغ و خوك ، كنايه از آن به سائلين بود . شاه نكته‌سنج دقيقه‌رس متبسّم شده ، به انعام درخور حالش سرفرازى بخشيد . آخر كار در عمر سىوشش‌سالگى سنهء تسع و تسعين و تسعمائه در دار السلطنه لاهور به دار بقا خراميد . وى در قصيدهء ترجمة الشّوق مىگويد :
به كاوش مژه از گور تا نجف بروم * اگر به هند هلاكم كنى ، و گر به تتار
چون اين بيت به جناب ولايت‌مآب - كرّم اللّه وجهه - شرف قبوليّت يافت ، مير صابر اصفهانى در سنهء سبع و عشرين و ألف استخوانش از لاهور به نجف اشرف رسانيد . ملّا رونقى همدانى تاريخ نقل استخوان او گفته :
يگانه گوهر درياى معرفت عرفى * كه آسمان پى پروردنش صدف آمد چو عمر او به سر آمد ز گردش گردون * شكست بر سر دل‌هاى پرشعف آمد به گوش چرخ رسانيد حرف جان‌سوزى * كه عمرم از تو چو در معرض تلف آمد به كاوش مژه از گور تا نجف بروم * فكند تير دعايى و بر هدف آمد رقم زد از پى تاريخ ، رونقى ! كلكم * « به كاوش مژه از هند تا نجف آمد » .