و له
برگير ز خود حساب اگر با خبرى * كاوّل تو چه آوردى و آخر چه برى ؟
گويى نخورم باده كه مىبايد مرد * مىبايد مرد اگر خورى ، ور نخورى
[ 325 ] [ مولانا عماد فقيه كرمانى ]
مفتى محكمهء سخندانى ، مولانا عماد فقيه كرمانى ، كه معاصر خواجه حافظ شيراز است ، به فضل و كمال يگانه و به نظمپردازى ممتاز زمانه بوده . شاه شجاع نوادهء امير مظفّر نسبت به ذات شريفش بس اعتقاد داشت و همواره به تعظيم و تكريمش نظر مىگماشت . خانقاهش مرجع خاصّ و عامّ بود و منزل علما و عرفاى عظام .
مولانا گربهاى داشت كه وقتى كه خود به نماز مشغول گشتى ، گربه هم كمر به متابعت بستى ؛ چنانچه خواجه شيراز در بيتى از غزل خود اشارت بدان مىفرمايد :
اى كبك خوشخرام ! كجا مىروى ؟ بايست * غرّه مشو كه گربهء زاهد نماز كرد
آخر الأمر اواخر مائة ثامن رهنورد منزل جاودانى گشت . اين بيت از كلام دلنشين اوست :
غنچهدهان من ! بيا ، تنگدلىّ من ببين * بىتو هنوز زندهام ، سنگدلىّ من ببين
[ 366 ] [ ملّا عهدى باكوى ايرانى ]
دلدادهء نازكبيانى ، ملّا عهدى باكوى ايرانى ، كه شاعرى خوشتلاش بود و خط نستعليق نيكو مىنگاشت . از ولايت خود به سياحت كابل رسيد و به نوازشات خان احمد خان گيلانى جمعيّت شايسته به هم رسانيد و در سنهء خمس و ستّين و تسعمائه