صاحب مقامات عليّه و كشف و كرامات سنيّه بود و در فنّ موسيقى هم مهارت كما ينبغى داشت و اكثر براى شهادت مناجات مىكرد . آخر كار در عمر نودسالگى ، سنهء ثمان و تسعين و تسعمائه از دست دزدان شربت شهادت چشيد . گاهگاه طبع عالى به شعر و سخن متوجّه مىكرد و ترجيعبندى دارد كه بيت ترجيع اين است :
كه به چشمان دل مبين خبر دوست * هرچه بينى بدانكه مظهر اوست
اين چند بيت از كلام لطيفش نگارش يافت :
ندانم آن گل خودرو چه رنگ و بو دارد * كه مرغ هر چمنى گفتگوى او دارد ؟
نشاط بادهپرستان به انصرام رسيد * هنوز ساقى ما باده در سبو دارد
حديث عشق او تنها نه من كنم تقرير * كه هركه هست از اينگونه گفتگو دارد
بده متاع دل خود به دست يار ، علا ! * كه او متاع گرانمايه را نكو دارد
[ 329 ] [ مولانا سيّد محمّد عرفى شيرازى ]
يكّهتاز عرصهء سخنپردازى ، مولانا سيّد محمّد عرفى شيرازى ، كه شاعرى است گرانمايه و ماهرى است بلندپايه در مراتب نظم گويى سبقت از اقران ربوده و در اقسام سخن به فكر رنگين در معاصرين خود ممتاز بوده ؛ لا سيّما در قصيدهگويى يد طولى داشت و سر به اوج مفاخرت مىافراشت . از ولايت به ارادهء سياحت هند برآمده ، چون به فتحپور سيكرى رسيد ، پيشتر از همه به شيخ فيضى فيّاضى ملاقى گشته ، ارتباط بايسته به هم رسانيد و شيخ هم به وارسى ما يحتاج وى مىپرداخت . آخرش فىمابين يكديگر شكرآبى رو داد و به حكم ابو الفتح گيلانى مربوط گرديده ، به وسيلهء جميلهاش شرف مصاحبت عبد الرّحيم خان خان خانان و به صلابت نمايان و نوازشات بىكرانش مباهى گشت . امير جوهرشناس كه پيوسته تعظيم و تكريمش منظور مىداشت ، آنا فآنا اعتبارش