وفات حكيم در سنهء خمس عشر و ستّمائة واقع گرديد . از اقسام نظم سواى رباعى از كلام متينش به نظر نه درآمد . چند رباعى در اين اوراق اختيار افتاد :
آن خواجه كه خويش را هلاكو مىگفت * و ز كبر سخن به چشم و ابرو مىگفت
بر كنگرهء سراى او فاختهاى * ديدم كه نشسته بود و كوكو مىگفت
و له
آنان كه محيط فضل و آداب شدند * در جمع كمال شمع اصحاب شدند
ره زين شب تاريك نبردند برون * گفتند فسانهاى و در خواب شدند
و له
گر گوهر طاعتت نسفتم هرگز * ور گرد گنه ز رخ نرفتم هرگز
نوميد نيم ز بارگاه كرمت * زيراكه يكى را دو نگفتم هرگز
و له
با نفس هميشه در نبردم ، چه كنم ؟ * وز كردهء خويشتن به دردم ، چه كنم ؟
گيرم كه ز من درگذرانى به كرم * زين شرم كه دانى كه چه كردم ، چه كنم ؟
و له
برخيز و مخور غم جهان گذران * بنشين و جهان به شادكامى گذران
در طبع جهان اگر وفايى بودى * نوبت به تو خود نيامدى از دگران
و له
از تن چو رود روان پاك من و تو * خشتى دو نهند بر مغاك من و تو
و آنگاه براى خشت گور دگران * در كالبدى كشند خاك من و تو
و له
ناكرده گناه در جهان كيست ؟ بگو * و آنكس كه گنه نكرد ، چون زيست ؟ بگو
من بد كنم و تو بد مكافات دهى * پس فرق ميان من و تو چيست ؟ بگو