آنچه بستاند ، ولايت ؛ آنچه بدهد ، خواسته * آنچه بندد ، دست دشمن ؛ آنچه بگشايد ، حصار
[ 323 ] [ حكيم عبد العزيز عسجدى هراتى ]
مهبط فيوض سرمدى ، حكيم عبد العزيز عسجدى ، كه اصلش از هرات است ، و از تلامذهء عنصرى . در مراتب نظم طبع بلند داشت و فكر ارجمند . متانت از قصايد غرّاى او پيدا و بلاغت از كلام فصاحت نظامش هويدا . پيوسته در ركاب ظفرقباب سلطان محمود به كمال عزّت و احترام بوده و در اوسط مائة خامس راه دار آخرت پيموده . اين رباعى از كلام دلپذير به ملاحظه رسيد :
در دور تو عقل كل كنشتى گردد * حسن ابدى شهره به زشتى گردد
خاكستر كشتگانت در دوزخ عشق * پيرايهء حوران بهشتى گردد
[ 324 ] [ حكيم عمر خيّام نيشابورى ]
ناظم عالىمقام ، حكيم عمر خيّام ، كه اصلش از نيشابور است ، در سنهء خمس و خمسين و اربعمائة چشم به تفرّج گلشن هستى گشاده و در عمر هفدهسالگى كتب درسيّه به خدمت ابو المفاخر محمّد بن منصور كه در حديقه ذكرش ايراد يافته ، گذرانيد و در بيست و هفتسالگى به فنون حكمت و رياضى و نجوم و غير ذلك استعداد شايسته و مهارت بايسته به هم رسانيد ، تا به حدّى كه نزد حجّت الاسلام امام محمّد غزالى در نيشابور رسيده ، به تحقيق كتب مشهوره حكمت پيش او پرداخت .
و وى به فرط فضل و كمال نزد حكّام و سلاطين روزگار عزّت و وقار ما لا كلام حاصل