ساخت . وقتى كه به حضور سلطان سنجر رسيدى ، وى را برابر خود بر تخت جا دادى .
در حبيب السّير مذكور است كه در هنگامى كه خواجه نظام الملك به خدمت امام موفّق به استكمال علوم دينى اشتغال داشت ، عمر خيام و حسن صباح همدرس وى بودند . از آنجا كه اشتهار تمام داشت كه تلامذهء امام موفّق هرآينه بر ثروتى كامياب مىشوند ، فيما بين يكديگر عهد واثق بستند كه هركدام از اين سه تن بهرهمند گردد ، ديگرى را شريك فتوح گرداند . در زمانى كه خواجه نظام الملك به عهدهء سترك وزارت چهرهء اعتبار برافروخت ، عمر خيّام از نيشابور به ملازمتش شتافت . خواجه به كمال تعظيم و تكريم پيش آمده ، خواست كه برطبق عهد وى را به خدمت سلطان ملكشاه برده ، منصب شايسته و خدمت لايقه دهاند . وى اعراض از آن نموده ، مستدعى تقرّر معاش گشت ، تا مطمئن بوده ، مشتغل درس و تدريس باشد . خواجه يك هزار و بيست مثقال طلا سالانه بنا بر معيشت وى بر محاصل نيشابور نوشته ، رخصت معاودت داد و وى مادام حيات وجه مقرّره به فراغ خاطر گذران مىنمود .
نظامى عروضى سمرقندى در ايّامى كه به عزم زيارت حرمين محترمين وارد بلخ گشت و به ملاقات حكيم برخورد ، ديد كه بر كنار مرغزارى نشسته ، مشغول جرعهكشى است و اين رباعى مىخواند :
ابر آمد و زار بر سر سبزه گريست * بىبادهء گلرنگ نمىشايد زيست
اين سبزه كه امروز تماشاگه ماست * تا سبزهء خاك ما تماشاگه كيست ؟
و در عين مكالمه به دو گفت كه وقت مراجعه ما را مستغرق رياحين خواهد ديد . چون نظامى پس از يك سال و چند ماه بعد انفراغ از حج به نيشاپور رسيده ، از مردم مستفسر احوال وى گشت كه آيا حكيم هنوز در بلخ است يا فايز آن ديار گشته ؛ گفتند چند روز است كه فوت شده . به مزارش رفته ديد كه آنقدر گل و شكوفه بر مرقدش ريختهاند كه اصلا قبر نمايان نيست .