تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
اگر جهان همه زير و زبر شود ز غمت * تو را چه غم ؟ كه تو خو كرده‌اى به تنهايى
* * *
صنما ! ره قلندر سزد ار به من نمايى * كه دراز و دور ديدم ره و رسم پارسايى به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند * كه برون در چه كردى كه درون خانه آيى ؟
* * *
عراقى طالب درد است و آن هم * براى آنكه درمانش تو باشى
رباعيات
عالم ز لباس شاديم عريان يافت * با ديدهء پرخون و دل بريان يافت هر شام كه بگذشت ، مرا غمگين ديد * هر صبح كه خنديد ، مرا گريان يافت
و له
افسوس كه ايّام جوانى بگذشت * سرمايهء عيش جاودانى بگذشت تشنه به كنار جوى چندان خفتم * كز جوى من آب زندگانى بگذشت
و له
اى كاش بدانمى كه من كيستمى ؟ * در دايرهء وجود بر چيستمى ؟ گر پنبهء غفلتم نبودى در گوش * بر خود به هزار ديده نگريستمى

[ 321 ] [ شيخ علاء الدّولهء سمنانى ]

عارف ربّانى ، شيخ علاء الدّولهء سمنانى كه كنيتش ابو المكارم و اسم مباركش ركن الدّين احمد بن محمّد بيابانى است و نياكانش سلاطين سمنان بوده‌اند ؛ و بعد از آن كه سن شريفش به پانزده‌سالگى رسيد ، به خدمت سلطان وقت اشتغال ورزيد و در يكى از محاربات كه سلطان را با اعدا رو داد ، وى را جذبه‌اى درگرفت و ترك خدمت سلطانى