چهاردهسالگى به هنگام استيلاى چنگيز خان كه قتل عام نيشابور واقع گشته ، در سنهء سبع و عشرين و ستّمائة شربت شهادت چشيد و بيرون شادياخ آسوده گرديد . از نفحات طبع لطيف اوست :
اى بىنشان ! محض نشان از كه جويمت ؟ * گم گشت از تو هر دوجهان ، از كه جويمت ؟
* * *
ترسا بچهاى ناگه قصد دلوجانم كرد * سوداى سر زلفش رسواى جهانم كرد
رباعيات
گفتم دلوجان در سر كارت كردم * هرچند كه داشتم ، نثارت كردم
گفتا تو كه باشى كه كنى يا نكنى ؟ ! * آن من بودم كه بىقرارت كردم
و له
كو راهروى كه رهنوردش گويم ؟ * يا سوختهاى كه اهل دردش گويم ؟
هركس كه ميان شغل دنيا نفسى * با او باشد ، هزار مردش گويم
[ 320 ] [ مولانا فخر الدّين عراقى همدانى ]
سرمست صهباى خوشمذاقى ، مولانا فخر الدّين عراقى ، كه اصلش از همدان است ، در ايّام خردسالى به حفظ كلام مجيد پرداخته ، به عمر هفدهسالگى از تحصيل علوم فراغت حاصل ساخته . شرائف اوقات به درس و تدريس مىگذرانيد . قضا را اسير دام محبّت قلندر پسرى گشته ، ترك مدرسه و خانقاه نموده با گروهى از قلندران در ملتان برخورد و شرف ملازمت بابركت حضرت شيخ بهاء الدّين زكريا - قدّس سرّه - حاصل كرد . چون شيخ او را صاحب استعداد ديد ، به جاذبهء ارادات خود كشيده ، بعد توبه به