چنين كه من به فراقت ز پا درافتادم * گرم تو دست نگيرى ، كجا توان برخاست ؟
عراقى از دلوجان آن زمان بريد اميد * كه چشم مست تو از خواب سرگران برخاست
* * *
مرا مكش كه نياز منت به كار آيد * چو من نباشم ، حسن تو با كه ناز كند ؟
* * *
او را چه خبر از من و از حال دل من * كاو ديدهء پرخون و دلريش ندارد ؟
* * *
غمت هر لحظه جانى خواهد از من * چه انصاف است ؟ چندين جان كه دارد ؟
* * *
ناگاه ز رخسار شبى پرده برانداخت * صد مهر ز هر سو به شب تار برآمد
* * *
رفت دل و نمىرود آرزوى تو از دلم * عمر شد و نمىشود نقش تو از خيال من
بر سر بام وصل تو مرغ صفت پريدمى * آه اگر نسوختى ، آتش هجر بال من
* * *
چه كنم كه دل نسازم به دف خدنگ او من ؟ * به چه عذر جان نبخشم به دو چشم شنگ او من ؟
به كدام دل توانم كه تن از غمش رهانم * به چه حيله واستانم دل خود ز چنگ او من ؟
* * *