تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
و خمسمائة در عهد دولت سلطان سنجر قدم به شاهراه هستى نهاده ، نسب شريفش چند واسط به حضرت اسماعيل بن امام جعفر صادق - عليه و على آبائه الصّلوات و السّلام - منتهى مىشود . بالجمله ، بعد رسيدن به سنّ رشد و تحصيل علوم ضروريّه ، به روش پدر بزرگوار در شادياخ دكّان عطّارى داشته . روزى درويشى بر او گذشت و « شميا اللّه » گفت . شيخ اصلا به دو التفات نساخت . فقير پرسيد : « اى شيخ تو چگونه خواهى مرد ؟ » در جواب گفت : « همچنان‌كه تو ميرى ! » . درويش گفت : « هرآينه همچون من نخواهى مرد » ، و به مجرّد صدور اين كلمهء اللّه گفته ، جان به جان‌آفرين سپرد . شيخ به معاينهء اين حال متأثر گشته ، از آنچه كه داشت به راه خدا درباخت . به خدمت ركن الدّين اكّاف كه از عرفاى عهد بود ، بهره‌اندوز گرديد ؛ و پس از آن به حلقهء ارادت شيخ مجد الدّين بغدادى خليفهء حضرت نجم الدّين كبرى - قدّس سرّهما - درآمده ، به كسب كمالات نامتناهى كوشيد و مدّتى به رياضت و مجاهدات بيش از پيش گذرانيد . منظوماتش پر از حقايق و دقايق توحيد و مشحون ذوق و شوق و مواجيه است و از منشور آتش تذكرة الأولياء است نورافزاى ديدهء ارباب تحقيق و تفريد . در نفحات مذكور است كه از كلامش مولاناى روم مستفاد مىشود كه نور منصور پس از يك‌صد و پنجاه سال به روح فريد الدّين عطار جلوهء ظهور گرفت و فيض‌ها بخشيد . گويند در هنگام طفوليّت كه مولانا با پدر بزرگوار خود از بلخ به زيارت حرمين شريفين مىرفت ، به نيشابور عبور كرده ، به صحبت شيخ كه در كبر سنّ بوده فايز گشت و وى رسالهء اسرارنامه را به مولانا داد كه مولانا همواره آن را در مطالعهء خود مىداشت و در اظهار رموز حقايق و عرفان متتبّع او بود ؛ چنانچه در حق او مىفرمايد :
هفت شهر عشق را عطّار گشت * ما هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم
بالجمله ، صاحب مقامات و كشف و كرامات بوده و شيخ در عمر يك‌صد و
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 500 | محمد قدرت الله گوياموى