گر به من برخورد آن ماهلقا دلبر تو * چند بيتى كنم از روى نصيحت تقرير
كاى پرىچهرهنگارى كه ز اورنگ سپهر * ماه را مىكشد افسون نگاه تو به زير !
* * *
اين چه ظلم است كه ريزى به لبى ساغر زهر * كه هنوز از ره طفلى بود آلودهء شير
اين چه رحم است كه گريد ز غمت آنكه هنوز * چشم نازش ز شكر خواب نمىگردد سير ؟
نو نياز است ندارد دل او طاقت ناز * سيلى دهر نخورده است ، بر آن سخت مگير !
هرچه فرمايدت از روى رضا ، منّت دار * هرچه گويد سر تسليم بيفكن در زير
بلكه او هم ز تو آيين وفا آموزد * بلكه او هم شود از رسم جفا منعپذير
نكشد بر دل مجروح صفا تيغ ستم * صيد پربستهء خود را نكشد بىتقصير
به سر او كه اگر يك سر مو رنجه شود * خاطرش از تو ، و باشد ز تو يكدم دلگير
بند از بند تو چون نى كنم از ناله جدا * سازم از آه ، دلت را هدف ناوك تير
[ 299 ] [ ميرزا محمّد جعفر صافى اصفهانى ]
مستجمع فكر خوش و ذهن وافى ، ميرزا محمّد جعفر صافى ، كه از طبقهء سادات گرام