طبع خوشى بوده ، به تقريب تجارت دو بار به هند آمده ؛ و اواخر مائة حادى عشر درگذشت . اين دو بيت از كلامش به نظر درآمد :
از كشتنم گر آن مژه پرهيز مىكند * خنجر به سنگ سرمه چرا تيز مىكند ؟
* * *
بسكه بر خود دامن افشانديم مانند هلال * از قباى هستى ما يك گريبانوار ماند
[ 296 ] [ ملّا صبحى كشميرى ]
سخنسنج بىنظير ، ملّا صبحى ساكن كشمير ، كه از مدّاحين سلطان شجاع بن شاه جهان بود ، به طبع بلند يكّهتاز ميدان سخنورى و به فكر ارجمند گرمساز بازار نظمگسترى . به فضائل و كمالات مقبول قلوب و به حسن گفتار عزيز دلها بود . اواخر مائة حادى عشر صبح اجلش بسررسيد . از افكار اوست :
سر زلف درازى سايه افكنده است در چشمم * به اندازى كه صيّاد افكند قلّاب در دريا
* * *
سرافرازى اگر دارى هوس كسب تواضع كن * به ابرو بين كه جا بر چشم دارد از خميدنها
چو مرغ نيمبسمل اضطراب دل تماشا كن * كه گوش همنشينان بست آواز طپيدنها
چه رنگين گريهها از خون دل آوردهام ، صبحى ! * كنون از چشم تر دارم تمنّاى چكيدنها