تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
كشتهء ناز تو بر روى زمين كيست كه نيست * كه چو خورشيد تو با تيغ و سپر مىآيى وحشت از صحبت عاشق مكن ، اى تازه‌نهال ! * كه ز پيوند نكوتر به شمر مىآيى
* * *
خاك شو خاك ، از آن پيش كه بر باد روى * بندگى پيشهء خود ساز كه آزاد روى

[ 293 ] [ ميرصيدى طهرانى ]

صيّاد وحشيان بيشهء نازك‌بيانى ، ميرصيدى طهرانى ، كه غزالان خيالات رنگين را به دام مىكشيد . در بدايت حال از اصفهان به هند رسيد و شرف ملازمت شاه جهان دريافته ، در صلهء وصيدهء مدحيّه به عطاى هزار روپيه مفتخر و ممتاز گرديد . خان آرزو در مجمع النّفائس نوشته كه : روزى جهان‌آرا بيگم ، بنت شاه جهان به تماشاى باغى كه در آبادى شاه‌جهان‌آباد ساخته بود ، برآمد . مير در حجره‌اى از حجره‌هاى بيرونى باغ كه مردم به كرايه در آنجا سكونت مىداشتند ، بوده ، به سبب اهتمام سوارى پنهان گشته ، چون فيل‌سوارى خاصّه قريب رسيد ، مير از غرفهء بالاى بام حجرهء خود سر برآورده ، اين بيت خواند :
برقع به رخ افكنده برو ناز به باغش * تا نكهت گل بيخته آيد به دماغش
بيگم به كمال بىدماغى فرمود : « اين كيست ؟ او را كشان‌كشان بايد آورد » . به مجرّد صدور حكم خواجه‌سرايان سوارى رسيده ، همچنان بردند . امر شد كه : چه مىخوانى ؟ باز بخوان ! . مير به تكرار همين بيت پرداخت . بيگم اندرون باغ رونق‌افروز گشته ، فرمود كه پنج هزار روپيه اين را داده ، از شهر اخراج كنند .
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 467 | محمد قدرت الله گوياموى