تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
حصار خويش كردم سخت‌جانى را ، ندانستم * كه شمشير قضا را جان سخت من نشان باشد
* * *
نام بلبل ز هوادارى عشق است بلند * ور نه پيداست چه از مشت پرى مىخيزد
* * *
اميد صائب از همه‌كس چون بريده شد * شمشير آه را ز نيام كمر كشيد
* * *
چشم پوشيده تماشاى رخش مىكردم * به چه تقصير دو چشم نگرانم دادند
* * *
به حسن ساخته زنهار اعتماد مكن * كه در دوهفته مه چارده هلال شود
* * *
مهيّاى فنا را از علايق نيست پروايى * نينديشد ز خار آن‌كس كه دامن بر كمر دارد
* * *
به آه داشتم اميدها ، ندانستم * كه اين فلك‌زده هم رنگ آسمان دارد
* * *
بىقرارى هركه را پيچد به هم چون گردباد * مىكند هر لحظه جولان در بيابان دگر
* * *
كدام آبله‌پا عزم اين بيابان كرد * كه خارها همه گردن كشيده‌اند امروز
* * *
ز حال دل خبرم نيست ، اين‌قدر دانم * كه دست شانه نگارين برآمد از مويش
* * *