تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
آن روز كه او مرحله‌پيماى عدم شد * آشوب قيامت به سر ماتميان رفت تا چند به اين ديدهء بيدار بسازم * در مهد لحد يار چو در خواب گران رفت شد شعله و آتش به دل هم‌نفسان زد * آن حرف كه از سوز درونم به زبان رفت هركس كه به اين حال تباهم نظرى كرد * زد نعره و از پهلوى من اشك‌فشان رفت شد زندگيم تلخ ز سرپنجهء الفت * از دهر چو سرحلقهء شيرين‌سخنان رفت گل كرد از اين سينهء پرداغ گلستان * از گلشن ايّام چو آن غنچه‌دهان رفت بر خرمن جمعيّت من مشت شرر ريخت * تا از سر من برق صفت جلوه‌كنان رفت بگذاشت به من اين دل پرحسرت و اندوه * آن مونس جان چون ز جهان گذران رفت صد تير بلا كرد مشبّك تن زارم * در گوشه چو از چشم من آن سخت‌كمان رفت دور از تو به صد خون ز دل از ديده طپانم * رفتى و چه‌ها بر من بىتاب‌وتوان رفت ! شد پيكر گلرنگ تو را خاك نشيمن * چون بلبل روح تو به گلگشت جنان رفت