حضرت سيّد محمّد گيسو دراز - قدّس سرّه - مىرسد . پدر بزرگوار و جدّ امجدش از گلبرگهء شريف در قصبهء اودگير كه از الكاى مدراس است ، وارد گشته ، رنگ اقامت همانجا ريختند و ولادتش در همان قصبه به ظهور رسيد .
بالجمله شايق كه در عهد رياست نوّاب رحمتمآب فايز مدراس گرديده ، چندى به خدمت مولوى محمّد باقر آگاه به آگاهى علوم فارسيّه چهرهء اعتبار برافروخت و سپس به تكميل آن از خدمت سيّد خير الدّين فايق بهرهء وافر برداشت و در سلسلهء عاليّهء قادريّه انتساب داشت . صاحب طبع موزون و كلام لطافت مشحون است و مرد نيك طينت و صوفى سيرت بود و طريق حسن اخلاق با خويش و بيگانه مىپيمود . اواخر عهد دولت حضرت نوّاب رضوانمآب به شرف ملازمات مستعدّ گشته و پس از آن در عهد سعادت مهد سراج الامراء نوّاب عظيم جاه بهادر - دام اقباله - به خطابخانى سرفرازى يافت و به عزّت و اعتبار تمام به سر مىبرد .
آخر كار در سنهء تسع و اربعين و مأتين و ألف رهنورد عالم بقا گشت . از افكار اوست :
ز سودا چون به بازارش دل پرداغ خود بردم * بگفتا : كس نمىگيرد متاغ داغ دار اينجا
* * *
عشق ازبس ز جنون ساخته تخمير مرا * نغمهء چنگ بود نالهء زنجير مرا
* * *
در حجاب زلف كن نظّاره روى يار را * صبح اميد از سواد اين شب يلدا طلب
* * *
بهسان كاغذ بادى ز رشتهء الفت * دلم كشيده به خود طفل بوالهوس به دو دست
* * *