گريه مىآيد مرا بر حال خود در فصل گل * آمد آب رفته در جوى و نگارم برنگشت
* * *
دست ماليدن تو سود نبخشيد ، شفيق ! * حيف چون رنگ حنا فصل گل از دست تو رفت
* * *
سوخت ، يا بشكست ، يا خون شد ، نمىدانم چه شد ؟ * شب كه در زلف سياه او دل بىتاب رفت
* * *
شفيق ما به راه نىسوارى داد جان آخر * توان از سر گذشتن ، گه سر راهى چنين باشد
* * *
شانه زخمى كن و آشفته مكن دلها را * جمع گشتند در آن زلف پريشانى چند
* * *
كشد چگونه مصوّر تمام شكل تو را * كه در كشيدن چشم تو مست مىگردد
* * *
من سپند توام ، اى شعلهء جوّالهء حسن * گر تو سرگرم رسى ، رقصكنان برخيزم
[ 289 ] [ مولوى غلام غوث شوقى گوپاموى ]
مجمع محاسن صورى و معنوى ، مولوى غلام غوث شوقى گوپاموى ، كه از اولاد بينى